ارسال شده توسط داریوش در ۱۳م بهمن ۱۳۸۸-
- ( 800 بازدید, 14 امروز)
استینگ (گردن متیو توماس سونر) در ایران با آهنگ «Desert Rose» معروف شد. آهنگی که سامان مقدم در فیلم پارتی از آن استفاده کرد.نوای شرقی سازهای خاورمیانهای به همراه آواز عربی «شِب مامی» و تلفیق آن با صدای بینظیر استینگ و سازهای غربی، باعث شد صحنة پارتی در فیلم پارتی به برگ برنده این فیلم تبدیل شود.تدوین عالی و ویدیوکلیپ گونه محمدرضا معینی هم به جذابیت این آهنگ افزود و استینگ به یک چهره آشنا برای ایرانیها تبدیل شد. ویدیو کلیپ فیلم «لئون (حرفهای)» ساخته لوک بسون هم باعث شد تا استینگ بیش از پیش به جوانان ایرانی معرفی شود.
گوردن متیو سونر (به انگلیسی: Gordon Matthew Thomas Sumner)، معروف به استینگ، خواننده راک و بلوز و جاز اهل انگلیس است که در دوم اکتبر ۱۹۵۱ در نیوکاسل به دنیا آمد. او در سال ۱۹۷۷ گروه سهنفره پاپ/راک پلیس را به همراه اندی سامرز(گیتاریست) و استوارت کاپلند (درامر) بنیان گذاشت. استینگ در سالهای پایانی دههٔ ۸۰ میلادی تقریبا فعالیتاش در گروه پلیس را متوقف کرد و از آن زمان به بعد آثارش را با نام خودش منتشر میکند. تا به امروز از آثار پلیس و استینگ بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه بهفروش رسیدهاست. استینگ تا به حال شانزده جایزه گرمی دریافت کردهاست.
ترانهی رز صحرایی رو که به همراهی خوانندهی مصری «شب مامی» و با اشعار خود استینگ ساخته شده، بارها دیدم و گوش کردم و هیچگاه خسته نشدم. حالا هم میخوام برای شما و دوستانی که دیدن و شنیدن یا اینکه ندیدن و نشنیدن بذارم. میدونم ازش خوشتون میاد:
دریافت پرونده فوق
ادامه مطلب …
ارسال کنید به :
ارسال شده توسط داریوش در ۱م بهمن ۱۳۸۸-
- ( 2021 بازدید, 15 امروز)
شیراز از دیرباز پرورشدهندهی شاعران بسیار ی بوده؛ شاعرانی که آوازهی جهانی دارند و آنهایی که زیاد سر و صدایی نداشته اند. اینبار میخوام شاعری رو از دیار خودم بهتون معرفی کنم:
«قاسم مرام»
ایشون رو مدتهاست میشناسم، اصلا عرض کنم خدمتتون که ایشون پسردایی بنده هستند. اشعارش رو گاهگاهی میشنیدم و انصافا لذت میبردم. مثل بقیه کتاب شعری چاپ نکرده ولی در بین شاعران شیراز و استان فارس شناخته شده است. یکی از اعضای فعال انجمن ادبی حافظ در شیرازکه در اکثر مناسبتها، مسابقات و شب شعرهای استانی حضور فعال داره.
متولد ۱۳۴۴ و بزرگ شدهی شیرازه، مدرک کارشناسی مدیریت صنعتی داره و البته باوجود مشغلهی فراوان و افکار درگیر، درفکر ادامهی تحصیل در مقاطع بالاتر هست.
چند روزی میشه که وبلاگی راهانداخته به نام “تلاطم آبی”و داره اشعارش رو یواش یواش توش درج میکنه. میخواستم گزیدهای از اشعارش رو اینجا بازنویسی کنم ولی بهتر دیدم دعوتتون کنم اگه اهل شعر و شاعری هستید و یا حتی نیستید، سری به وبلاگش بزنید، خوندن نوشتههاش خیلی وقت نمیگیره ولی زیبایی اشعارش رو درک خواهید کرد.
یاحق …
ارسال کنید به :
ارسال شده توسط داریوش در ۲۸م دی ۱۳۸۸-
- ( 2574 بازدید, 16 امروز)
از سال ۱۳۷۶ که با مدرک لیسانس سختافزار، استخدام شرکت مخابرات شدم، برای ادارهی رایانه حکم گرفتم و مشغول به کار شدم. حالا که بالاخره دارم به ادارهی دیگهای منتقل میشم، به فکر افتادم یه تعریف از اون جایی که حدود ۱۲ سال توش بودم براتون داشته باشم. از محیطش، کارهاش، کارهام و همکارام…
اول از همه: خودم
وقتی استخدام شدم، هنوز سیستمهای رایانهای ما بصورت VM بود. یعنی PC نداشتیم. رایانههای بزرگ (Main Frame) بود که پردازنده و دیسک سخت و کنترلرهاش توی یه سایت مخصوص، در ادارهی ما مستقر شده بود. کاربرها پشت یه ترمینال (مانیتور و صفحه کلید مرتبط به سیستم مرکزی) مینشستند و کارهاشون رو انجام میدادند. همکاران شهرستانی هم روزهای بخصوصی از ماه مأموریت میگرفتند و در ادارهی ما اطلاعات خودشون رو وارد و پردازش میکردند. واحدهای مختلفی به این طریق کار میکردند: حقوق و دستمزد و شارزینگ و بیلینگ و مالی.
من که اومدم زمزمههای تغییر از Main به PC شدت گرفته بود. نگهداری Main بسیار هزینهبر بود و توسعهی اون بسیار مشکل. ادارهی دیگهای هم بود که با رایانههایی تحت عنوان لاله کار میکرد. تصمیم انتقال به PC قطعی شده بود و کار ما بسیار مشکل. مواقعی میشد که روزانه بیشتر از ۱۲ ساعت توی اداره بودم و کار می کردم. راستش نیروی کمکی کم داشتیم و فشار زیادی روی ما بود. بهدلیل نبود نیروهای کمکی کافی، برنامهنویسی برای تبدیل و انتقال اطلاعات نیز برگردن خودم بود.
ادامه مطلب …
ارسال کنید به :
ارسال شده توسط داریوش در ۲۵م دی ۱۳۸۸-
- ( 4104 بازدید, 14 امروز)
ارسال شده توسط داریوش در ۲۱م دی ۱۳۸۸-
- ( 3353 بازدید, 14 امروز)
دیدگاههای تازه