ارسال شده توسط داریوش در ۸م اسفند ۱۳۸۸-
- ( 10245 بازدید, 51 امروز)
ارسال شده توسط داریوش در ۱م بهمن ۱۳۸۸-
- ( 4753 بازدید, 9 امروز)
شیراز از دیرباز پرورشدهندهی شاعران بسیار ی بوده؛ شاعرانی که آوازهی جهانی دارند و آنهایی که زیاد سر و صدایی نداشته اند. اینبار میخوام شاعری رو از دیار خودم بهتون معرفی کنم:
«قاسم مرام»
ایشون رو مدتهاست میشناسم، اصلا عرض کنم خدمتتون که ایشون پسردایی بنده هستند. اشعارش رو گاهگاهی میشنیدم و انصافا لذت میبردم. مثل بقیه کتاب شعری چاپ نکرده ولی در بین شاعران شیراز و استان فارس شناخته شده است. یکی از اعضای فعال انجمن ادبی حافظ در شیرازکه در اکثر مناسبتها، مسابقات و شب شعرهای استانی حضور فعال داره.
متولد ۱۳۴۴ و بزرگ شدهی شیرازه، مدرک کارشناسی مدیریت صنعتی داره و البته باوجود مشغلهی فراوان و افکار درگیر، درفکر ادامهی تحصیل در مقاطع بالاتر هست.
چند روزی میشه که وبلاگی راهانداخته به نام “تلاطم آبی”و داره اشعارش رو یواش یواش توش درج میکنه. میخواستم گزیدهای از اشعارش رو اینجا بازنویسی کنم ولی بهتر دیدم دعوتتون کنم اگه اهل شعر و شاعری هستید و یا حتی نیستید، سری به وبلاگش بزنید، خوندن نوشتههاش خیلی وقت نمیگیره ولی زیبایی اشعارش رو درک خواهید کرد.
یاحق …
ارسال کنید به :
ارسال شده توسط داریوش در ۲۸م دی ۱۳۸۸-
- ( 5137 بازدید, 7 امروز)
از سال ۱۳۷۶ که با مدرک لیسانس سختافزار، استخدام شرکت مخابرات شدم، برای ادارهی رایانه حکم گرفتم و مشغول به کار شدم. حالا که بالاخره دارم به ادارهی دیگهای منتقل میشم، به فکر افتادم یه تعریف از اون جایی که حدود ۱۲ سال توش بودم براتون داشته باشم. از محیطش، کارهاش، کارهام و همکارام…
اول از همه: خودم
وقتی استخدام شدم، هنوز سیستمهای رایانهای ما بصورت VM بود. یعنی PC نداشتیم. رایانههای بزرگ (Main Frame) بود که پردازنده و دیسک سخت و کنترلرهاش توی یه سایت مخصوص، در ادارهی ما مستقر شده بود. کاربرها پشت یه ترمینال (مانیتور و صفحه کلید مرتبط به سیستم مرکزی) مینشستند و کارهاشون رو انجام میدادند. همکاران شهرستانی هم روزهای بخصوصی از ماه مأموریت میگرفتند و در ادارهی ما اطلاعات خودشون رو وارد و پردازش میکردند. واحدهای مختلفی به این طریق کار میکردند: حقوق و دستمزد و شارزینگ و بیلینگ و مالی.
من که اومدم زمزمههای تغییر از Main به PC شدت گرفته بود. نگهداری Main بسیار هزینهبر بود و توسعهی اون بسیار مشکل. ادارهی دیگهای هم بود که با رایانههایی تحت عنوان لاله کار میکرد. تصمیم انتقال به PC قطعی شده بود و کار ما بسیار مشکل. مواقعی میشد که روزانه بیشتر از ۱۲ ساعت توی اداره بودم و کار می کردم. راستش نیروی کمکی کم داشتیم و فشار زیادی روی ما بود. بهدلیل نبود نیروهای کمکی کافی، برنامهنویسی برای تبدیل و انتقال اطلاعات نیز برگردن خودم بود.
ادامه مطلب …
ارسال کنید به :
ارسال شده توسط داریوش در ۱۳م دی ۱۳۸۸-
- ( 2744 بازدید, 8 امروز)
ارسال شده توسط داریوش در ۱م دی ۱۳۸۸-
- ( 3096 بازدید, 6 امروز)
دیدگاههای تازه