من و محل کارم
ایران, دست نوشته ها, رایانه، اینترنت و شبکه, شیراز, معرفی ۲۸م دی ۱۳۸۸- ( 5140 بازدید, 10 امروز)
از سال ۱۳۷۶ که با مدرک لیسانس سختافزار، استخدام شرکت مخابرات شدم، برای ادارهی رایانه حکم گرفتم و مشغول به کار شدم. حالا که بالاخره دارم به ادارهی دیگهای منتقل میشم، به فکر افتادم یه تعریف از اون جایی که حدود ۱۲ سال توش بودم براتون داشته باشم. از محیطش، کارهاش، کارهام و همکارام…
اول از همه: خودم
وقتی استخدام شدم، هنوز سیستمهای رایانهای ما بصورت VM بود. یعنی PC نداشتیم. رایانههای بزرگ (Main Frame) بود که پردازنده و دیسک سخت و کنترلرهاش توی یه سایت مخصوص، در ادارهی ما مستقر شده بود. کاربرها پشت یه ترمینال (مانیتور و صفحه کلید مرتبط به سیستم مرکزی) مینشستند و کارهاشون رو انجام میدادند. همکاران شهرستانی هم روزهای بخصوصی از ماه مأموریت میگرفتند و در ادارهی ما اطلاعات خودشون رو وارد و پردازش میکردند. واحدهای مختلفی به این طریق کار میکردند: حقوق و دستمزد و شارزینگ و بیلینگ و مالی.
من که اومدم زمزمههای تغییر از Main به PC شدت گرفته بود. نگهداری Main بسیار هزینهبر بود و توسعهی اون بسیار مشکل. ادارهی دیگهای هم بود که با رایانههایی تحت عنوان لاله کار میکرد. تصمیم انتقال به PC قطعی شده بود و کار ما بسیار مشکل. مواقعی میشد که روزانه بیشتر از ۱۲ ساعت توی اداره بودم و کار می کردم. راستش نیروی کمکی کم داشتیم و فشار زیادی روی ما بود. بهدلیل نبود نیروهای کمکی کافی، برنامهنویسی برای تبدیل و انتقال اطلاعات نیز برگردن خودم بود.
سرتون رو درد نیارم. سیستمهای لاله رو بررسی و تبدیل اطلاعاتش رو انجام دادم. با جمعآوری سیستمهای لاله، یه تنه شبکه ناول براشون راهاندازی کردم که ایستگاههای کاری اون بدون هارد و به کمک BootRom کارت شبکه به سرور وصل میشدند. سیم کشی و داکت و پیچ و پریز و سرسیم و استقرار و باقی موارد برگردن خودم بود و با شور وشوقی وافر کارم رو انجام دادم. اداره نرمافزاری خریداری کرده بود که بعدها متوجه شدیم سرمون کلاه گذاشته و دررفته، چون مال یه شرکت دیگه بود و کپی زده بود و به همراه تعداد زیادی کارت سختافزاری (که اونها هم کپی شده بودند) فروخته و پول هنگفتی گرفته و دررفته، چارهای نیود ما از این موضوع اطلاعی نداشتیم و بدلیل عدم وجود شرکت فروشنده، پشتیبانی هم گردن خودم بود، اونم برای کل استان. به یکی از همکارهام آموزش دادم تا توی پشتیبانی کمکم باشه. خلاصه شب و روز هرموقع ایرادی پیش میاومد باید میرفتیم و حل مشکل میکردیم چون جای حساسی بود و ارتباط مستقیم با مردم داشت: مرکز اطلاعات۱۱۸٫ الان دیگه اون سیستم هم جمع شده و سیستم کاملتری که تحت ویندوز کار میکنه استفاده میشه و دیگه اون ایرادهای گذشته رو نداره و البته دیگه پشتیانی این سیستم دست شرکت فروشنده است.
از طرف دیگه، سیستمهای جامع مالی هم بود. اون زمان هنوز ویندوز ۹۵ هم امتحان خودشو پس نداده بود. یه سیستم کامل به ما دادند که خداوکیلی خیلی خوب و کامل نوشته شده بود و هنوز هم داره خوب کار میکنه. نسخههای تککاربره و شبکه داشت. نسخهی شبکهی اون فقط تحت سیستم عامل ناول نتور کار میکرد و میکنه و دیتابیس اون هم توسط همون ناول تأمین میشه. هنوز که هنوزه، این سیستمها به همون روال گذشته، تحت سیستم عامل ناول و با ایستگاههای کاری داس کار میکنه که البته نسخهی مخصوص کلاینتهای ویندوز ۹۸ و XP رو با هزار زحمت گیر آوردم تا وابستگی کاربرها به داس کمتر بشه.
سیستم شبکه مالی استان رو توی ساختمان معاونت مالی سیمکشی کردم و راهانداختم. باز هم کمکی نداشتم و یه تنه جلو رفتم. تنها کسی که به من کمک کرد، کارشناس مالی معاونت بود که بعدها به سمتهای ذیحساب، مدیرمالی، معاونت مالی، رئیس اداره بازرسی و در آخر به ریاست کل بازرسی منصوب شد. ایشون همیشه و در همه حال کمک به حال و راهنمای من بودند و تمامی سنگها رو از جلوی پا برمیداشتند. برای شهرستانها هم به همین صورت کار کردم و البته همکاری که آموزش دادهبودم تا حدودی دلسوزانه کمک میکرد و البته عمدهی کار هنوز بر دوش من بود.
سیستمهای شارژینگ مراکر تلفنی دیجیتال روی نوار مغناظیسی بود و اونها هم باید برای استفاده در PC تبدیل میشدند. کار برنامهنویسی و خوندن اطلاعات و تغییر سیستم برگردن من افتاد. اونها رو هم انجام دادم. باور نمی کنید برای چند سیستم برنامه نوشتم. سیستمهای Nec، S12، S13، Carin، EWSDE، ZTE، Datung، Huawii و … بدون وجود فایل راهنما و فقط به روش سعی و خطا قالب رکوردها رو خوندم و متوجه شدم. بعضی از اونها مثل ZTE ساده بودند و بعضی دیگه مثل EWSDE رکوردهای متغیر بسیار پیچیده داشتند. شرکت فروشنده برای ارائه سیستم پردازش، مبلغ بالایی درخواست کرده بود که ظاهرا موافقت نشد و درنهایت مجبور شدم حدود ۲ سال مستندات رو مطالعه کنم و برنامهی پردازشی همهی اونها رو بنویسم که هنوز داره استفاده میشه.
برنامههایی نیز برای یکپارچه کردن خروجی هرکدام از این سیستمها و تحویل به واحد بیلینگ نوشتم که البته بصورت باهوش و همزمان با پردازش فایلهای سوئیچها این کار رو انجام میداد. به چندتا از استانهای دیگه هم دادم که استفاده کنند.همکار دیگهای دارم که در مورد پردازش فایلهای سوئیچها و استفاده از این برنامهها آموزش لازم رو بهشون دادم و ایشون هم بعنوان وظیفهی اصلی، هردوماه فایلها رو پردازش و آماده میکنه و تحویل واحد بیلینگ میده.
تا مدتها کار پاسخگویی به برخی مشترکین و اعتراضها رو برعهده داشتم که البته به کمک یکی دیگه ار همکارهام انجام میشد. بعدا که تجهیزات مناسب برای مراکز سطح شهر خریداری شد و واحد پاسخگویی امور مشترکین راه افتاد، کار ما سبکتر شد و البته هنوز هم روزانه بیست سی نفری که حسابی عصبی هستند و هیجکس تنونسته قانعشون کنه میان ادارهی ما و عقدهشون رو سر ما خالی میکنن که البته درنهایت معمولا با تحمل این مسائل، وظیفهی مجاب کردن اونها برعهدهی ما بود.
در همین حال وظیفهی نگهداری و تعمیرات جزئی سختافزارهای شرکت در سطح استان نیز برعهدهی من بود. به سرعت برای ادارات تابعه، واحدهای مختلف و شهرستانها PC خریداری میشد و کار نگهداری اونها بردوش ادارهی ما بود که علاوه بر من تنها یکی دو نفر دیگه بودند و البته تخصص کافی نداشتند و درحین کار بهشون آموزش میدادم . کم کم نیروهایی از بخش خصوصی بهمون اضافه شد سه نفر دیگه که در کنار کارهای خودشون، به ما هم کمک میکردند و البته آموزش هم دیدند و الان که دیگه برای خودشون صاحبنظرند.
خرید سختافزار و پیشنهاد و بررسی نیازهای فراوان شرکت نیز برعهدهی من بود. مطالعهی فنآوریهای روز و انتخاب بهترین و مناسبترین تجهیزات رایانه و آزمایش و تحویل اونها از کارهای روزمرهای بود که انجام میدادم. بروز بودن و درتماس با شرکتهای مختلف و آگاهی از بازار و قیمتها و امکانات و از رده خارج شدن و پیداکردن جایگزین مناسب اونها و پاسخگویی بعدی که چرا این رو سفارش دادیم و ما اون رو میخواستیم و تبعات بعدی و درتیررس اتهامهای مختلف مثل “گاویندی” و “تبانی” از طرف کلیهی همکاران و نیز پیشنهادهای رشوه و موارد دیگر از فروشندگان و تقاضاهای اونها برای معرفی و فروش کالاهاشون، از طرف بیرون از اداره، همه و همه مسائل و مشکلاتی بود که همیشه داشتم.
کارهای پراکندهی دیگهای هم انجام میدادم که نام بردنشون حوصلهی آدم رو سر میبره (اگه تا حالا نبرده باشه)
همکاران فعلی اداره رایانه:
همکارهای خیلی خوبی توی این اداره داشتم و دوستهای خوبی بودیم (و بعد از این هم خواهیم بود).
آقای «ک ل» که عاشق مسائل سیاسی روز بود و ذهن بسیار بازی داشت و با بحثها و نتیجهگیریهاش ما رو سرگرم میکرد. معمولا صبحها اگه آقای «ک» به واحد ما مراجعه میکرد، سه نفری میریختیم رو سرش و تا میخورد میزدیمش. جالب این بود که دوباره روز بعد میاومد و مجددا ما رو تحریک میکرد و فرار میکرد که البته بالاخره ما غافلگیرش میکردیم. یه تکیه کلام داره که میاد به ما سه نفری توی پارتیشن میگه و بعدش درمیره! اونوقته که حسابی خدمتش میرسیم و از شرمندگیش درمیآییم.
آقای “م ت” که آچار فرانسهی اداره بود و هست. از همهچی خبر داشت و مبنع عظیم تجربه بود. گاهی بهش میگفتیم آقای «ووپی». غیرممکن بود چیزی بخوای و اون نداشته باشه،فرقی نمیکرد اون همه چیز داشت. از نظم و انضباط هم غیرممکنه شما بتونید ازش ایرادی بگیرید. تموم کارهاش رو برنامه است مثل یه کامپیوتر. کار همه رو هم راه میاندازه و براش دوست و دشمن فرقی نداره.
آقای “ج م” که سنگ کلیه داشت دائم اذیت میشد. دختر دبیرستانی داره ولی خودشم داره لیسانس کامیوترش رو میگیره (آفرین به این همت). کمک و همکار خیلی خوبیه و با جون و دل کار میکنه هرچند بقیه این نکته رو نمیدونن.
آقای “ا س” که ساکتترین فرد اداره است. سرش تو کار خودشه و مثل یه کامپیوتر کار هرروزشو انجام می ده و میره خونه. کسی ندیده داد بزنه. برنامهریزی و عقاید و افکار جالبی داره. خیلی دقیقه.
آقای “م ر” یکی از پسرای مجرد اداره. من که زورم بهش نرسید قانعش کنم ازدواج کنه. عاشق چایی و سیگاره. بیماری قند هم داره. کم کم موهاش داره سفید میشه (عین دندونهاش! البته اگه دیگه دندونی توی دهانش باقی مونده باشه) ولی از معرفتش هرچی بگم کم گفتم.
آقای “پ ک” جوون بامعرفت اداره که همیشه میاد پیش من میگه من هرچی بلدم از شما بلدم. کارشو به نحو احسن انجام می ده و اصلا تابهحال به هیچ کس با صدای بلند با نامحترمانه صحبت نکرده. حتی دیدم که بهش توهین کردن و اون با بزرگواری خودشو زده به کوچهی علی چپ. جوون خیلی خوبیه و اونم تازه داره لیسانسشو میگیره.
آقای “ع گ” پسر جهرمی مجرد ما که لیسانس سختافزار داره. حرکاتی ازش می بینید که باعث شادی ماست. لهجهاش، کلمات قصارش، سؤالهای شاخ و دم دارش….
آقای “م ک” که اون هم مجرده و اتفاقا داره لیسانس میگیره. یه کم عصبانیه و گاهی با همکارا خوب تا نمیکنه. سواد خوبی داره و تروتمیز کار میکنه.
آقای “هـ ز” که مجرده و مثل یه منگنه چسبیده به سیستم بیلینگ. هیچ کاری نداره جز همین کار.
آقای “د ن” که تن صداش خیلی بلنده. اصلا دوست داره داد و فریاد کنه تا کارش پیش بره. وقتی باهاش حرف میزنی یه دفعه میبینی از اتاق رفته بیرون یا شروع میکنه با تلفن صحبت میکنه یا اینکه بدون توجه به طرف مقابلش، با یکی دیگه شروع به صحبت میکنه. حرف فقط حرف خودشه و البته خیلی هم “متخصصه”. ایشون نمونهی بسیار خوبی خواهد بود برای زمانی که خدای ناکرده یه روزی منم مثل ایشون به مقام و منصب برسم و در اون موقع حتما سعدی رحمتالله علیه و لقمان حکیم و ادبآموزی از دیگران را آویزهی گوش خواهم کرد!
آقای “ع ص” که پسر خیلی بامعرفتیه و همیشه منو برخلاف میل باطنی من، به نام استاد صدا میکنه. ایشون هم داره درس میخونه لیسانسشو تکمیل کنه.
آقای “م ع” که قبلا توی یه استان دیگه رئیس اداره بوده. بیش فعاله و دائم از این نقطه به نقطهی دیگه درحال حرکته. تکیهگاه رئیسه و رئیس بدون اون آب نمیخوره. با رئیس کاملا جوره. چشمانداز وزارتخونه داره. شیر اینترنت اداره و افسار تمام سرورهای فعلی دستشه…..
خانم “ف” که تازگیها به اداره اومده و با داشتن لیسانس کامپیوتر فعلا امور دفتری انجام میده. از اون عادات خاله پیرزنکی نداره و یه جورایی رفتارش مردونه است. مشاورههای خوبی داره و دیدش همیشه مثبته.
خانم “م” برنامهنویس کامپیوتره و به صدای بلند خیلی حساسه. معمولا مخزن جواب سوالهاش منم. وقتی یه نفر رو صدا میکنه، من بجاش میگم بله و ایشون هم ناخودآگاه میگه : «ای وای!»
خانم “ت” که دختر یکی از همکارهامونه و یه سالی میشه توی ادارهی ما کار میکنه. مسئولیت یکی از سیستمها رو به کمک همکارهای دیگهاش بهش دادن به نظر میرسه مثل پدرش دقیق و منضبط باشه.
خانم “ا” که فوق لیسانس کامپیوتره و سرش تو کار خودشه. تو قسمت ما بود و لی بنا به نظر رئیس برای یه قسمت دیگه کار میکنه.
خانم “ص” بیصداترین خانم همکار. شما صدا از دیوار میشنوید ولی از ایشون نمیشنوید. با آقای “ز” همکاری داره.
خانم “ن” که پشتیانی سیستم کارگزینی داره. سرش تو کار خودشه.
خانم “ح” که تازگیها باهامون همکاری میکنه. همکلاسی خودمه و کارش خیلی منظم و خوب و دقیقه. قبلا چندین جا کار کرده.
یه نکته هم اضافه کنم که ادارهی ما ۴ تا واحد داره که من کارشناس مسئول یکی از واحدها هستم (البته بودم). تقریبا همهی بچهها کارهای نامربوط با سمت سازمانی خودشون رو دارن انجام میدن و بعضیها هم اصلا نمیدونن چه سمتی دارن. رئیس اداره بهشون میگه چیکار کنن.
——-
بزودی من به یه ادارهی دیگه منتقل میشم. خوشحالم که وجودم در این اداره مفید بوده و بازم خوشحالم که در ادارهی بعدی، چیزهایی برای یادگیری و کسب تجربه و مهارت بیشتر برای من وجود داره. همکارهای خوبی داشتم که دل کندن ازشون سخته ولی توی محل کار جدید، همکارای خوبی داریم که امیدوارم بتونم رابطه خوبی باهاشون داشته باشم.
© 2010, داریوش نامه. تمام حقوق محفوظ است.
بیشتر بخوانید
ارسال کنید:

۱۳ پاسخ برای من و محل کارم”
1. فقط با خط و زبان زیبایفارسی بنویسید. چنانچه صفحه کلید فارسی ندارید، می توانید فینگلیش بنویسید، آنگاه به کمک نویسه برگردان بهنویس زیر شکلکها، آن را به فارسی تبدیل کنید.
2. دیدگاه مرتبط با نوشته بنویسید. از نوشتن عباراتی همچون «ما آپیم به ما سربزنید» و جملات مشابه خودداری کنید، این عبارات باعث علامت خوردن دیدگاه شما بهعنوان اسپم (جفنگ) خواهد شد.
3. از تمسخر و توهین به باقی دیدگاه نویسان، ادیان و ملل و اشخاص مذهبی و حکومتی خودداری فرمایید
4. سوال، دیدگاه کلی یا پیام خصوصی دارید؟ از طریق برگه ارسال پیام به داریوش اقدام فرمایید.
ایمیل خود را صحیح درج کنید تا اگر پاسخی به دیدگاه شما داده شد، پاسخ را بصورت خودکار توسط ایمیل دریافت نمایید.
پاسخی بنویسید
لینکدونی داریوش
- تالارهای گفتمان آیتی ITCLUBS.IR انجمنی ویژه برای فناوری اطلاعات (136)
- دانلود فرهنگ لغات هوشمند توکان (508)
- داریوش.نِت - وبسایت تخصصی من در زمینهی آی تی (192)
- وبسایت انجمن مهندسین برق و الکترونیک - شاخه فارس (212)
- نیازمندی های آنلاین توکان ، رسانه تبلیغاتی شما (475)
- فروش اکانت ساکس، با آی پی امریکا، تضمینی بدون قطعی (213)
- صدهزار تومان هدیه در نیازمندی های شیراز تبلیغ منتظر شماست! (254)
- حافظ هاست : میزبانی فضای وب، ثبت هاست و سرورهای مجازی (195)








۲۹م دی ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۰۸ ق.ظ
امان از این روزگار
میگن هرچی خوبه از پیشت میره و قدرشو نمی دونی
من که خیلی ناراحتم
به دیدگاه فوق پاسخ دهید
داریوش
Reply:
دی ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۹:۲۷ ق.ظ
سلام جناب “پ”
یادم هست و یامون باشه که این دوستیهاست که فقط میمونه…
ما کماکان ارادت داریم و خواهیم داشت
به دیدگاه فوق پاسخ دهید
۲۹م دی ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۰۰ ق.ظ
سلام.
از آقای “ت” که خیلی کم گفتی!! نگفتی جدا از اینکه آچار فرانسه اداره هست، بخش تزریقات و پانسمان رو هم (!!) اداره میکنه… البته اگه بخش تعمیرات ساعت و باقی لوازم خانگی رو حساب نکنیم!!
به آقای “ک” هم سلام برسونید…
ولی آخرش نگفتی کجا میخوان بفرستنت؟؟
به دیدگاه فوق پاسخ دهید
۲۹م دی ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۳۵ ق.ظ
دوستان لطفا” نظر بدهید
به دیدگاه فوق پاسخ دهید
۲۹م دی ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۱۷ ب.ظ
سلام.
من هم با نظر آقای پ موافقم و برای اداره رایانه متاسفم که یک نیروی واقعا دلسوز،متخصص و باتجربه رو از دست میده به ویژه اینکه در این مدت کوتاه کار کردنم در اینجا، افراد مختلف رو دیدم و تفاوت تخصصها و تجربه ها رو مشاهده کردم…
ولی خوشحالم که به جای بهتری میرید و این رفتن هم از نظر علمی و هم از نظر شغلی و… به نفع شماست و زمینه پیشرفت های بیشتر رو براتون فراهم می کنه…
امیدوارم باز هم بتونیم همکاریهای علمی خوبی با هم داشته باشیم
هرجا که هستید موفق و پیروز باشید.
به دیدگاه فوق پاسخ دهید
داریوش
Reply:
دی ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۲:۲۲ ب.ظ
سلام
شما هم مثل دوستای دیگه لطف دارید. گفته بودم که دوستی ها می مونه. امیدوارم شما و همکارای دیگه در این اداره ایام و اوقات خوش و اوضاع بهتری داشته باشن.
مثل همیشه پیروز باشید
به دیدگاه فوق پاسخ دهید
۱م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۴:۵۲ ب.ظ
سلام بهتون تبریک میگم انشاالله در اداره جدید هم دوستانی به همین خوبی پیدا خواهید کرد و تمام اینها فقط به خاطر تلاش و اخلاق خوب خودتون موفق باشید.
—————-
داریوش: سلام خانم اسماعیلی
مممنون از محبت کلامی تون. شما همیشه لطف دارید. یه عبارت آخر دیدگاهتون نوشته بودین، که باعث شده بود بره توی صف دیدگاههای نیازمند بررسی. منم بررسیش کردم (!) و تایید شد که حالا دارید میبینید.
روز خوش
به دیدگاه فوق پاسخ دهید
۳م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۵۰ ب.ظ
با سلام
اگه یادتون باشه یکروز بعد ازسیم کشی درساختمان قدیمی معاونت مالی که قراربود باهم دراطاق من چای بخوریم فلاکس چای منو دزدیده بودند! راستی حالاقراراست کجا منتقل شوید؟درهرصورت برایتان آرزوی موفقیت وسلامتی دارم .
به دیدگاه فوق پاسخ دهید
۳م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۰۸ ب.ظ
سلام
آره یادمه
اونجا که اصولا چشم از وسایلتون بر می داشتید، آقادزده (شاید هم خانم دزده) ترتیبشو داده بود.
قراره برم اداره نگهداری دیتا….
پیروز باشید
به دیدگاه فوق پاسخ دهید
۶م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۳۳ ق.ظ
سلام نمیدونم الان که دارم نظر می ذارم منتقل شدین یا نه ولی به هر حال اگه شما از این جابجایی خوشحالید منم برای شما خوشحالم امیدوارم بخش جدید یه جای فوق العاده برای شما و توانایی هاتون باشه
راستی تو پست بعدی تون از پسر دایی تون که شاعر هستند حرف زدین می خواستم بگم گویا ادبیات توی خونوادتون موروثیه آخه قلمتون روونه و خوندنه مطلبتون قشنگه خسته نکننده
موفق و پیروز باشید…..
به دیدگاه فوق پاسخ دهید
داریوش
Reply:
بهمن ۶م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۶ ب.ظ
سلام.
ممنون از لطف همیشگی شما. راستش نه هنوز جابه جا نشدم یه مقداری کارهای اداری داره.
درباره ادبیات و قلم و نوشتن هم عرض کنم شاید اینطوری که شما می گید نباشه ولی من برای خواننده های نوشته هام خیلی ارزش قائلم. سعی می کنم روون باشه، نکته های املایی و انشایی هم بسیار رعایت می کنم. بازم ممنون از دیدگاهتون.
موفق باشید
به دیدگاه فوق پاسخ دهید
۲۱م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۴۳ ق.ظ
سلام
من میشناسی آره
خوب وبلاگی داری خیلی خوب منظم
خاطرات جالبی داری خوشبحالت …..
برای ما هم دعا کن ………………..
موفق باشی
به دیدگاه فوق پاسخ دهید
داریوش
Reply:
بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۳:۵۷ ب.ظ
سلام
ممنون که دیدگاه نوشتی و سپاس بابت محبت کلامی شما. متاسفانه من شما رو نشناختم
به دیدگاه فوق پاسخ دهید