اعتراضات
این روزها مردم و کشورمون روزهای سختی رو می گذرونن. انتخابات ظاهرا انجام شده و ظاهرا نتیجه اون هم قطعی شده. ولی مردمی که خودشون تلاش و تبلیغ برای شرکت در انتخابات داشتند احساس می کنند که فریب خورده اند و رأی شان به سرقت رفته. بحث  و اعتراض بسیار زیاده و درگیریها و کشت و کشتار و جراحتها، بازداشتها، محدودیتها، زیرپا گذاشتن قوانین، شانه از زیر بار مسئولیت خالی کردن و … اونقدر زیاد شده که کار دیگه داره به جاهای باریک می کشه.  همه جا دم از قانون می زنن و مردم رو به قانون شکنی متهم می کنن. کجای قانون داریم که نارضایتی و بحث و حتی مخالفت با قانون و نظام جرمه؟ مردم چه حق و حقوقی دارن؟ آیا مردم اصلا حقی دارن؟

الان که این مطلب رو می خوام بنویسم، شک دارم آیا منتشرش کنم یا نه. شاید به ضررم تموم بشه شایدم نه. اصلا یکی از دلایلی که منو ترغیب می کنه اینو بنویسم، همین موضوع شک و عدم اطلاعه  …

درکشوری زندگی می کنیم که قانون اساسی داره،  رئیس جمهور داره، مجلس خبرگان داره، شورای مصلحت نظام داره، شورای نگهبان داره، مجلس داره، شورای شهر داره، اسلامیه و رهبر  داره و نظام اون هم جمهوریه،  ولی فراموش شده که مردم هم داره.  مردمی که در انتخابات شرکت کردند و البته این دفعه برخلاف دوره های گذشته، بسیار آگاهانه تر، پرشور و حرارت،  و با شعور بالای سیاسی و اقتصادی،  و هدفمندتر شرکت کردند. ولی در نهایت به نظر رسید که رإی اونها نادیده گرفته شده …

موج سبز

من به میرحسین موسوی رأی دادم ولی به اعتقاد من درصورتیکه انتخابات و رقابت سالم باشه، نتیجه ی اون هرچی که باشه محترمه و به رأی بقیه هم احترام می ذارم و کاندیدای قبول شده، رئیس جمهور من نیز خواهد بود، همونطور که در دوره های گذشته نیز همینطور بوده. ولی در این چند مدت متاسفانه  متوجه شدم که در این انتخابات اخیر همه چی درنظر گرفته شده بود جز مردم، رأی مردم  و حق اونها و البته این نتیجه به دلیل این بوده که پاسخ صحیحی دریافت نکردم. گاهی اثبات یک موضوع و گاهی اثبات خلاف یک موضوع لازمه. این دفعه اثبات خلاف یه موضوع باید انجام بشه، یعنی رأی من در سرنوشتم تأثیر داشته؟

من می دونم که آزادی حق منه و من به اندازه یک نفر ایرانی در تعیین سرنوشت خود و کشورم دخیل هستم. ولی به نظر می رسه که رأی همه (تاکید می کنم همه ی شرکت کنندگان)  نادیده گرفته شده.

من حق دارم مثل بقیه بدونم رأی من آیا در شمارش دخالت داشته یا نه؟ تاکنون که قانع نشدم. اصولا من آدمی نیستم که بدون سند و مدرک چیزی رو قبول کنم ولی متاسفانه برام مسجل شده که این انتخابات کاملا تشریفاتی بوده و ما بازیچه ای بودیم برای فیلمی تبلیغاتی که سیاهی لشگر کم داشت.

سرکوب مردم

تا اونجا که من می دونم و این روزها دیگه همه می دونن، هرکسی می تونه مخالفت خودشو با نظام و حکومت ابراز کنه و این با عداوت و دشمنی (که ممنوعه) فرق داره. البته با این نوشته که پیش روی شماست من شک دارم که از تیر و ترکش القابی مثل «تحریک»، «تشویش اذهان»، «محارب»، «آشوبگر و شورشی»، «دشمن نظام»، «وطن فروش»، «عنصر ضد انقلاب»، «جاسوس بیگانگان» و القاب مشابه جون سالم به در ببرم و به بیگانگان و گروهکهای دشمن نظام و انقلاب منصوب نشم!. اصولا ما از قانون چی می دونیم و قانون چه حقی برای ما  قائل شده؟

تظاهرات

من می دونم که در قانون اساسی، بازداشت بدون مدرک ممنوعه و باید ظرف حداکثر ۲۴ ساعت پرونده بازداشتی مستدل تنظیم و به دادگاه جهت قضاوت ارسال شود.

من می دونم که مطابق آیات صریح قرآن، «هیچکس حق کشتن دیگران را ندارد مخصوصا اینکه آن شخص قاتل هم نباشد»،  کشتار و قتل عام بدون اینکه کسی را کشته باشند،دیگه جای خود داره و جوابگوی قیامت خودشون باید باشن.
کشتار مردم

من می دونم که بیاینه دوازدهم حقوق بشر اعلام می کنه که هیچ قانونی حق مداخله در زندگی خصوصی و حریم خصوصی مردم رو نداره.

حمله به دانشگاه

من می دونم حق مردمه که تجمع مسالمت آمیز و نامخالف با اسلام داشته باشن. عدم ارائه مجوز برای تجمع ناراضیان و معترضان در حالیکه طبق قانون نیازی به مجوز نیست و البته یادم هست که برای برنده این انتخابات – آقای احمدی نژاد – جشن خیابانی و تجمع انجام شد و از شبکه سراسری رادیو و تلویزیون هم لحظه به لحظه پخش شد.

حمله به مردم

من می دونم حق مردمه که آزادی بیان و امنیت اجتماعی داشته باشن. سرکوب اعتراضات مردم و کشتار و خرابکاری اموال مردم، و اغتشاشگر و شورشگر نامیدن مردم بیگناهی که فقط اعتراض داشتند.

من می دونم ارتباطات حق مردمه. مردم حق دارن ببینن و با شعور خودشون قضاوت کنن و تصمیم بگیرن. مطمئنا من وطنم رو به هیچ شخص و کشور و تمدنی نخواهم فروخت ولی بستن چشم و گوش و دست و پای مردم، علاوه بر توهین به شعور اونها، آزادیشون رو هم زیر سوال می بره.  بستن تمامی راههای ارتباطی مردم قبل شروع انتخابات از جمله پیامک و سایتهای اشتراک اجتماعی معروف و معتبر مثل فیس بوک و توییتر و یوتیوب و نیز کاهش ۸۵ درصدی پهنای باند اینترنت، باعث می شه که مردم به سمت و سوی اونها تشویق بشن.

با ارسال پارازیت بر روی ماهواره های بی بی سی و صدای آمریکا در منطقه (به نظر می رسید که افغانستان و تاجیکستان فارسی زبان نیز باید به پای ما بسوزند!) تونستن جلوی چشم مردم ما رو بگیرن ولی آیا تونستن جلوی موبایل های دوربین دار با کیفیت و بلوتوث رو بگیرن و راه کاربران باهوش و ماهر و جست و جوگر اینترنت رو سد کنن و این شد که معترضان تونستن بیش از ۶۰ هزار ویدئوی موبایلی به سایتهای انتشار فیلم (مثل یوتیوب) ارسال کنن. انتشار برنامه ها و شیوه ها و پروکسی های مختلف از طریق مسنجرها و ایمیل بسرعت و شدت ادامه داشت و مردم به کمک متبحران اینترنتی تونستند حتی سواد رایانه ای خودشونو به سرعت بالاببرن و دسترسی های ممنوع شده رو دور بزنن.

من می دونم مردم حق دارن از رسانه ملی خودشون اخبار صحیح دریافت کنن. پخش اخبار تحریف شده و ناخالص و نیز ترجمه های غلط و با غرض و ارائه به مردم، باعث بدبینی مردم به این سرانه سراسری شد.  نمونه اش کاربرد معنی آشوبگر یا اغتشاشگر برای  protester که در اصل معنی معترض می ده. خنده داره که در یکی از سریالهای پرطرفدار امروزی -جومانگ- کلمه ای به کار برده می شه که در فرهنگ ما معنی بدی را تداعی می کنه: چوسان. این کلمه دائما تکرار می شه و صدا و سیما به لحاظ امانتداری(!) اونو دستکاری نمی کنه ولی در همون حال یک جمله از آقای اوباما که به انگلیسی می گه : به معترضین اجازه اعتراض بدهید، ترجمه می کنه : به اغتشاشگران اجازه دهید شورش کنند (!). این مسأله باعث عدم اعتماد به صدا و سیما شده و فکر کنم برگشتن به حالت عادی برای صدا و سیما اگر ناممکن نباشه، خیلی سخته.

من می دونم که مردم به نیروی پلیس که حامی جان و مالشون باشه نیاز دارن. نیروی انتظامی اعلام می کنه مردم مسئول جان و مال خودشونن. خب اینجا این سوال پیش میاد که نیروی انتظامی در این بین چکاره است؟ تقریبا تموم فیلمهایی که دیدیم و در جهان نیز پخش شده کشتار مردم و خراب کردن بی دلیل اموال مردم توسط نیروهای ضدشورش (من واقعا تعجب کردم که این نیروها در لباس پلیس،  ماشین و شیشه مغازه ها و خونه های مردم رو طوری خراب کنن که انگار پدرکشتگی و کینه از صاحباشون دارن نه انکه حامی مال و جان و ناموس و آبروی مردمند!!!) به رگبار بستن مردم توسط افراد ناشناس در رکاب نیروی انتظامی و نیروهای ضدشورش، تیراندازی به افراد عادی مثل نداصالحی که درحال صحبت با موبالش بود و اصلا داخل جمعیت معترضین نبود، مثل بمب در تمام دنیا پیچید و خشم و احساسات تمام مردم دنیا و جوامع بشری رو برانگیخت…

حمله به مردم

من می دونم مردم دوست دارن بدونن چه خبره؟ چرا سانسور و چرا محدودیت و چرا سکوت؟ چرا تاکنون نتونستن مردم رو راضی کنن؟ چرا آمارهایی ارائه می دن که اعنبارشون سریعا زیر سوال میره؟ چرا پاسخهایی می دن که مردم عادی هم قانع نمی شن؟ چرا ما نباید جیزی بدونیم؟چرا مردم ناراضی اند؟ چرا و به چه چیزی اعتراض دارند؟ چرا سریعا تکلیف روشن نمی شه؟

من می دونم که ذاتا، شرعا و قانونا باید خیلی حق و حقوق داشته باشم ولی چرا ندارم؟

سوالهای دیگه ای هم هست که پرسیدنش دیگه خسته کننده شده : چرا وضع معیشتی من اینقدر خرابه؟ چرا شرمسار خانواده ام هستم؟ چرا خونه و مسکن ندارم؟ چرا مردم مثل من افسرده شدن؟ چرا خنده برلب کسی نیست؟ و …

اصولا ما چه حقی داریم؟ اصلا آیا من مجازم این سوال رو بپرسم؟ کسی می تونه جواب بده؟

© 2009, داریوش نامه. تمام حقوق محفوظ است.

بیشتر بخوانید

ارسال کنید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام Donbaleh FaceBook Delicious Twitter Google Reader